فانوس شب
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه / ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
او هیچوقت به من نگفت چه جوری زندگی کنم..بلکه زندگی کرد و اجازه داد که با نظاره کردن او . زندگی کردن را از او بیاموزم هر چقدر هم یه دختر سنش بالا بره ولی هنوز هم گاهی اوقات دلش شدیدا واسه پدرش تنگ میشه برای من مهم نیست که یک مرد آیا فقیر هست یا نه ..چون وقتی او خانواده ای داشته باشد یعنی ثروتمتد هست بزرگترین هدیه خداوندی را من از پروردگار دریافت کرده ام ..من این هدیه را پــــــــدر می نامم ما هیچ زمانی عشق پدر و مادر نسبت به خودمان را درک نخواهیم کرد تا وقتی که خودمان هم بچه دار بشیم گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی><صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی سکوت بند گسسته است کنار دره ، درخت شکوه پیر بیدی در آسمان شفق رنگ عبور ابر سپیدی نسیم در رگ هر برگ می دود خاموش. نشسته است در پس هر صخره وحشتی به کمین . کشیده از پس یک سنگ سوسماری سر . زخوف دره خاموش نهفته جنبش پیکر. به را ه می نگرد سرد ، خشک ، تلخ ، غمین . چو مار روی تن کوه می خزد راهی ، به راه ، رهگذری . خیال دره و تنهایی دو انده در رگ او ترس کشیده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم . زهر شکاف تن کوه خزیده بیرون ماری به خشم از پس هر سنگ کشیده خنجر خاری غروب پر زده از کوه به چشم گم شده تصویر راه و راهگذر غمی بزرگ ، پر از وهم به صخره سار نشسته است درون دره تاریک سکوت بند گسسته است . مادر مرا ببخش فرزند خشمگین خطا کار خویش را مادر حلال کن که سراپا ندامت است با چشم اشکبار ز پیشم چو می روی سرا پای من غرق ملامت است هر لحظه در برابر من اشک ریختی از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی بیچاره من که با همه اشکهای تو هرگز نداشت راه گناهم نهایتی . مادر مرا ببخش تو گوهری که درکف طفلی فتاده ای من ساده لوح ، کودک گوهر ندیده ام گاهی به سنگ جهل گوهر شکسته ام گاهی به دست خشم به خاکش کشیده ام صد بار از خطای پسر اشک ریختی اما لبت به شکوه من آشنا نبود بودم در این هراس که نفرین کنی ولی کار تو از برای پسر هیچ چیز جز دعا نبود . مادر مرا ببخش بعد از خدا ، خدای دل و جان من تویی من بنده ای که بار گنه می کشم به دوش تو آن فرشته ای که ز مهرت سرشته اند چشم از گناهکاری فرزند خود بپوش ای بس شبان تیره که در انتظار من
یه پدر همیشه دختر کوچولوش رو خانم صدا میکنه ولی وقتی همون دختر کوچولو بزرگ میشه و یه خانوم میشه .. پدر دوست داره اونو به دختر کوچولو بدونه
این گوشت و خون نیست که رابطه پدر و فرزندی رو ایجاد میکنه بلکه قلب هاست
مهم این نیست که پدر من چه جور آدمی بوده ..مهم اینه که من چه جوری اونو به خاطر بیارم و ازش یاد کنم ..
مهمترین کاری که یه پدر میتونه برای بچه هاش انجام بده اینه که مادر اون هارو از صمیم قلب دوست داشته باشه

ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


